در محضر طالبوف
با توجه به اینکه من از دویست سال بعد خدمت شما می رسم،مسلما زندگی نامه ی شما از زبان خودتان شنیدنی تر است!
اسم کامل من عبدالرحیم ابن شیخ ابوطالب نجار تبریزی است. تولدم درسال 1250قمری درشهر تبریز اتفاق افتاد.
جناب تبریزی چرا طالبوف؟
البته واضح است.اون زمانها سفربه روسیه برای ما ساده بود و بنده هم سالهای زیادی آنجا بودم. «اف» به زبان ترکی حتما می دانیدکه «فرزند» یا «زاده» معنی می دهد و بنده که فرزند طالب بودم.
تحصیلات شما؟
تا حدود 16سالگی در مدرسه ی طالبیه ی تبریز صرف و نحو ، منطق و فلسفه و فقه خواندم ، بعدازآن هم که به تفلیس رفتم.
برای ادامه تحصیل ؟
بله.
یعنی درایران امکان ادامه تحصیل نبود؟
حتما التفات دارید که کشور ما دویست سال پیش از کشورهایی مثل روسیه نسبت به آشنایی علوم جدید دنیا عقب تر بود.ما هم زبان روسیه را می خواندیم تا بتوانیم آثار ترجمه شده ی اروپاییان را بخوانیم و آشنا شویم . سالها آنجا ماندم و در نهایت در داغستان ساکن شدم.
جناب طالبوف! گویا شما یک بار از طرف مردم تبریز برای نمایندگی در مجلس انتخاب شدید، ولی قبول نکردید که بیایید تهران.چرا؟
تهران را دوست نداشتم.
برای خوانندگان ما هم جالب است که بدانند چرا شما تا حدود 60سالگی چیزی ننوشتید.
خب،هر کسی تا حرف مفید وهمراه با سالها مطالعه و رنج و بیداری نداشته باشد، نباید سر مردم را درد بیاورد. وانگهی، اگر خام می نوشتم شما حتی یادی از ما می کردید؟
جناب تبریزی! شما آدم آرام و بی سر و صدایی بودید. درست است؟
البته اگر قصد مقایسه با افرادی مثل آخوندزاده و ملکم خان و میرزا آقاخان و اینها را داشته باشید بله، همین طور است.
من در کتابهایتان ندیدم شلوغ کنید، مثل آن آقایان به زبان عربی حمله کنید یا ادبیات فارسی گذشته را زیر سوال ببرید. خلاصه اهل حواشی نبودید.
بله من سرم به کار خودم بود. تمام قصدم این بود که گونه ای بنویسم تا مخاطب راحتتر با من ارتباط برقرار کند.
عذر میخواهم، خب قصدآقایان هم همین بود.
بله، ولی من عمل کردم!وشنیدم که بعدها به من لقب «مهندس انشای جدید» دادند. درسته؟
بله، بنده هم فکر کنم در کتاب «آزادی و سیاست» این لقب رو دیدم. به چه زبانهایی به غیر از مادری آشنایی داشتید؟
البته کلمه «آشنایی» فکر می کنم که ظلم است به من، و بلکه کاملا تسلط داشتم.
بله عذر می خواهم.
فرانسه،عربی، روسی.
جناب استاد! شما در آستانه مشروطه بودید. آثار شما نشان داده که از نظ زبان و نثر فارسی ــ حالا با کمی انحرافات به سمت ترکی ــ موفق شدید که یک نثر روان و تازه و یکدست به مخاطب ارایه دهید.اگر جسارت نبا شد، آیا فقط روانی و تازگی نثر کافی است؟ چه هدفی ازنظر تفکر و محتوا داشتید؟
مسلما تلاش من صرفا روی زبان و نوع نثر نبوده است. این بخشی از کار است. حتما آثار من را خوانده اید.
موضوعاتی مثل شرح پیامبر (ص)، اصول علوم طبیعی،فیزیک، فلسفه،قانون، مجلس وسیاست را در بر می گرفته ، اما دوتا از آثار من مستقیما انتقاد از حکومت وقت یعنی قاجار است ;یکی کتاب احمد یا سفینه طالبی و دومی که گمان می کنم دوره شما هم توجه بیشتری به آن می شود مسالک المحسنین است که بویژه در این کتاب تمام تلاش من معرفی قانون و آزادی برای جامعه خودمان است .عقب ماندگی های جامعه را از بی قانونی می دانستم و ایران پیش من ویرانکده ای بود که جز فساد و رشوه خواری وفقر و دروغ و ... در آن نبود. حرف اصلی من اینها بود که با زبانی ملایم تر بیان کردم.
«احمد» چه کسی است که در کتاب سفینه طالبی یا کتاب احمد ، شخصیت اصلی به حساب می آید؟
احمد را من در خیال خودم خلق کردم.پسری که از من درباره علوم جدید سوال می کند و بهانه ای می شود تا من حرفهایم را بزنم.
اگر اشتباه نکنم ،این کتاب تحت تاثیر امیل روسو نوشته شده است.
بله، درست است.
آقای طالبوف! بنابراین دو کتاب مهم شما تخیلی هستند.
ممکن است به قول شما کاراکترها تخیلی باشند،اما هزاران احمددر جامعه زندگی می کنند یا در مسالک المحسنین که گفت و شنود میان من و دو مهندس و یک مهندس شیمی است، بسیاری از انسانها در جامعه زندگی می کنند که ممکن است همین حرفها راهم بزنند! حرفها یی مثل فرهنگ ، اندیشه های اسلامی با نو آوری ها ،نظام وظیفه، اصلاح خط و الفبا و ...0
به عنوان پرسش آخر اگر در عصر و دوره ما زندگی می کردید اولا می توانستید باز هم همین طالبوف شوید وثانیا چه شیوه ای را برای نوشتن انتخاب می کردید؟
ولله آدم به تصمیم فردایش نمیتواند دل ببندد، چه برسد به اینکه آدم 200 سال فاصله را بخواهد نظر بدهد! ولی اینقدر برایم قابل اطمینان است که اگر انسانی درد نوشتن ودرد انسانهای دیگر و درد وطن داشته باشد ، به یقین خوب می نویسد و ارزشها را تاکید می کندوبه ضد ارزشها هم حمله! بخش مهمی از رسالت اهل قلم هم همین است!
ببخشید استاد!شما کی فوت کردید؟
سال 1329 قمری.
خنده